تهران 2 اردیبهشت93
سلام قند عسلم
روز سه شنبه همراه شما و بابا رفتیم تهران دیدن پسر عموم و خانمش و پسر گلش که از مکه اومده بودند. از اونجایی که وعده های شیر دادنت رو کم کرده بودم تا شمارو از شیر بگیرم تو ماشین خیلی اذیت میکردی یه سره میگفتی مَ مَ .صحبت و کتاب خوندن و بازی هم فایده نداشت.منم مجبور میشدم بهت شیر بدم یه مقدار برنامه از شیر گرفتن رو بهم ریختی.قصد خرید دوچرخه برای شما داشتیم که گفتیم حالا که میریم تهران اونجا بخریم ،دوچرخه هم خریدیم.بعد از خریدن دوچرخه کلی تو خیابون قدم زدی البته با سرعت زیاد،حسابی خسته شدم از بس دنبالت دویدم.بعد از شام که مهمون پسر عمو بودیم ساعت 11 حرکت کردیم،ساعت1:30 رسیدیم شهر خودمون.شما هم تو ماشین خوابیدی.

مامان فدات شه اینقده تو خواب مظلومی.

اینم دوچرخه بابا زحمت کشیدند خریدند یه بوق خوشگل و سبد هم نصب کردند.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تهران 2 اردیبهشت93
