درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

درسا وروجک مامان و بابا

آش دندونی

سلام عزیزم  از قبل تو فکر یه جشن دندونی برای شما بودم  به دلیل فوت باباجون  جشن نگرفتیم.اما دیروز برای شما آش دندونی درست کردیم البته همه کارای آش رو مامان جون و عمو حمیدرضا انجام دادند.خیلی زحمت کشیدند دستشون درد نکنه و منم فقط در امر کشیدن آش کمک کردم.برای روی آش هم یک گیفت درست کردیم البته این رو هم خاله زهره زحمتش رو کشید با اینکه خیلی درس داشت اینکارو انجام داد چون تو رو خیلی دوست داره .از خاله زهره و خاله زهرا که خیلی کمک کردند ممنونیم. اینم آش و گیفت برای فامیل ها اینم گیفت که کار طراحی کارتش رو خاله زهره زحمت کشیده.             الهی فدات...
12 بهمن 1391

بدترین روز عمر مامان

سلام نفس مامان سه شنبه صبح ساعت 6 با گریه و ناراحتی بیدار شدی بابا شما رو راه برد و بعد هم رو شکم بابا خوابیدی،دوباره بیدار شدی و کلی گریه کردی اونم چه گریه ای،اصلا گریه ات بند نمی اومد شیر هم نمی خوردی،به دکترت زنگ زدیم خدارو شکر بیمارستان بود و گفت بیارینش،ما هم فوری بردیمت،معاینه ات کرد و گفت نفخ شکمه،برای مطمین شدن عکس شکم و آزمایش خون و ... گرفتند تو اورژانس بهت سرم زدند که موقع سرم زدن کلی گریه کردی و اشک ریختی منم نمیتونستم گریه هاتو ببینم و گریه نکنم،زار زار گریه کردم داشتم میمردم می خواستم من جای تو بودم و درد میکشیدم اما تو سالم بودی تو خونه بودی و چهاردست و پا مرفتی و بازی میکردی،مامان فدای اون ضجه زدنت که دیگه نا نداشتی نفس ندا...
12 بهمن 1391

داستان تعویض لباس

نفسم بعداز ظهر داشتم لباستو عوض میکردم که وسط کار طبق معمول شروع کردی جیغ کشیدن و گریه،ولی این بار شدتش بیشتر بود و مجبور شدم در همون حین به شما شیر بدم و بعدش هم شما خوابیدی.حالا عکساتو ببین چه جوری خوابیدی!البته عکسات بعد از بیدار شدنه. یه دست تو آستین یکی دیگه بیرون! قربونت برم چی میشمری؟ تو چه فکری نازنین مامان؟     جیگر منی. ...
10 بهمن 1391

درساو کارهای خانه

سلام عزیزم امروز خیلی گل و خانم بودی کارهایی انجام دادی که من کلی ذوق کردم، خیلی بامزه بود.من داشتم با جارو برقی کار میکردم شما هم تو تخت و پارکت بودی گریه کردی تا بیای بیرون وقتی گذاشتمت زمین تند تند اومدی سمت جارو،هر طرف که میرفتم شما هم تند تند خودتو میرسوندی به جارو برقی و میخواستی از من بگیری خیلی برام جالب بود که از صداش نمیترسیدی. خسته میشی نفسم            امروز کلی از خودت صدا در می آوردی به کمک حروف مختلف.مثل صداهای قی  قی ،قو قو،اَقی قی،  اِ  اَ  اووو ،کلی حرف زدی ولی اینا با صداهایی که قبلا میگفتی کلی فرق داشت. اینم عکس قشنگت در ح...
9 بهمن 1391

حساسیت

سلام ناز گل مامان الهی مامان قربونت بره عزیزم،امروز صبح دیدم پشتت چند تا دونه ریز قرمز زده تاظهر دیدم بیشتر شد و کل پشت و یه ذره هم شکمت و پشت گوشات هم از این دونه زده، عصری رفتیم خونه مامان مریم گفتن مخملکه ولی من ترسیدم حساسیت به آموکسیسیلین باشه،و وقتی به دکتر نشون دادیم گفت بله حساسیت داره و داروی شما رو عوض کرد.دختر نازم زودتر خوب شو مامان کلافه شده،آخه دارو دادن بهت خیلی سخته و هر بار کلی اشک میریزی.مامان فدات   حالا شما با این حالت همه چیزارو میگیری که بلند شد وایستی مثلا کابینت،لبه تخت،بالش،... تا حالا وقتی چار دست و پا میرفتی به چار چوب میرسیدی که بلند تر بود از سطح زمین مینشستی و گریه میکردی ولی امروز خیلی آروم ...
9 بهمن 1391

درسای نالون

سلام گل نازم دیشب خونه مامانی مریم خوابیدیم شما خیلی بی تابی میکردی تب داشتی هر چند دقیقه یکبار شروع میکردی گریه و نق نق ،نمیدونم مشکلت چی بود به خاطر دندون بود یا گوش درد یا چیز دیگه،بالاخره که نذاشتی خاله زهرا بخوابه من و مامانی هم تا صبح شمارو راه بردیم،وقتی خوابت  میبرد و می خواستیم بذاریمت سر جات دوباره شروع میکردی گریه.الان بهتری فقط یه کوچولو بیحالی،خدا کنه زودتر سر حال شی چون حال مامانت هم گرفته است.قربونت برم ...
9 بهمن 1391