درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

درسا وروجک مامان و بابا

اولین پارک دو نفره دخملی و بابایی

عمر مامان سلام دوشنبه شب ٨ مهر اولین پارک رفتن شما به همراه بابابود.بوستان شهروند نزدیک خونه مامانی.من سرماخورده بودم نتونستم شما رو همراهی کنم.حسابی این پارک دونفره به بابا چسبیده بود وقتی اومد  تعریف کرد چه کارهایی انجام دادید بعد هم گفت حتما تو وبش بنویس اولین باری که تنهایی با هم رفتیم پارک.                                                         &...
10 مهر 1392

دخمل قوی مامان

عشق مامان سلام یه مدتیه چندتا عکس از زور آزمایی شما گرفتم می خواستم بذارم ولی اینقدر سرم با شما گرمه که وقت نمیشه.یک لحظه نمیتونم تنهات بذارم به محض اینکه از دایره دیدت بیرون برم جیغ میزنی و دنبالم میایی و دوست داری یه سره باهات بازی کنم.اونم بازی هایی که انرژی زیادی می خواد مثل قایم موشک،دنباله بازی،بپر بپر و ...  یه وقتایی خیلی خسته میشم ولی خوب باید چیکار کرد درسا خانم همبازی نداره و مامان باید همبازیش شه. خیلی کم با تلوزیون سرگرم میشی،زیاد دوست نداری کتاب برات بخونیم ترجیح میدی خودت بخونی. اینم عکسای دختر قدرتمندم در حال برگرداندن استخر بادی،فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!!! نزدیک بود برگرده...
8 مهر 1392

هفتمین دندون درسا

گل قشنگم هفتمین دندونت مبارک نازنین.امیدوارم دندون هشتم هم زودتر در بیاد و فعلا آخریش باشه،چون خیلی اذیت شدی کم غذا میخوری نهایتا یک وعده غذای کامل.مامان فدات.                 چند روزی نت قطع بود نتونستم پست جدید بذارم حالا الان ماجرای  چند روز رو مینویسم.              اول اینکه گوشت زخم شده بود و مجبور شدیم نخ تو گوشت کنیم،خدارو شکر الان خیلی بهتره.                 ما ما و بابا رو میگی ولی نه خیلی واضح.الف رو یه چیزی بین آ و اَ می...
4 مهر 1392

روز های آخر تابستان

سلام عمر مامان مدتیه شبها خوب نمی خوابی و اذیت میکنی تو خواب شروع میکنی نق نق و  غلت زدن میام شیرت میدم میذارمت تو تختت میرم بخوابم تا چشمام گرم میشه دوباره نق میزنی البته دیشب وقتی به لثه هایت نگاه کردم متوجه شدم روی لثه ات ورم داره وداری دندون نیش در میاری تا حدی خیالم راحت شد. خوب از کارهای این رزوات بگم:شروع میکنی خندیدن،راه میری و میخندی سرت رو هم میدی عقب یعنی از خنده غش کردی. موقع رقصیدن یک پات رو میکوبی زمین و میچرخی. زبون در آوردن رو هم عمه سمیه بهت یاد داده. عاشق ورق زدن کتابی،اگه یک کتاب بدیم دستت یک ربع ورق میزنی و بازی میکنی بعد هم شروع میکنی پاره کردن.البته یه وقتایی هم شروع میکنی آهنگ زدن،انگار کتاب...
1 مهر 1392

پارک آبشار

سلام عزیز دلم چهارشنبه ٢٧شهریور رفتیم پارک آبشار.بابا و مامانی و خاله ها هم اومدند.طبق معمول شما یک لحظه هم ننشستی،تا تونستی دویدی و بازی کردی.بردیمت سمت وسایل بازی همه رو امتحان کردی بعد هم میرفتی زیر سرسره ها که یک فضای خالی بود.چند نفر کفش اسکیت داشتند و اونجا دور میزدند،اونا رو نگاه میکردی و تعجب کرده بودی بعد هم می خواستی حرکتشون رو انجام بدی پاتو کج میکردی خیلی بامزه بود.چند نفر دوچرخه سوار هم بودند که از دیدنشون لذت میبردی. بردیمت سمت جایی که بچه ها ماشین سوار میشدند نگاه میکردی و نمیومدی بریم تصمیم گرفتیم سوار شیم شما رو هم ببریم.اول که سوار شدیم خوشحال بودی وقتی حرکت کردیم تعجب کردی و آخرش هم شروع کردی گریه که فکر میکنم به خاطر ...
29 شهريور 1392

جشن ضامن آهو

سلام دختر گلم  دوشنبه 25 شهریور بعدازظهر همراه مامانی و خاله زهرا رفتیم جشن ضامن آهو به مناسبت ولادت امام رضا.جشن در حیاط شورای اسلامی شهر برگزار میشد.جای قشنگ و با صفایی بود.ما که از جشن چیزی متوجه نشدیم چون یه سره دنبال شما بودیم،تو اون فضای آزاد و قشنگ ذوق کرده بودی،می دویدی و با بچه ها بازی میکردی برای بزرگترها لبخند میزدی صحبت میکردی.خدارو شکر خیلی بهت خوش گذشت. عسلم در حال تخمه خوردن قربون ژست رانندگیت نفسمممم   جمعه 21 شهریور رفته بودیم عروسی(دختر همسایه مامان جون) اونجا هم خیلی خانم و خوش اخلاق بودی.اول تو سالن پیش من بودی نزدیک شام فرستادمت پیش بابا.آخر شب هم برنامه داشتن...
27 شهريور 1392