درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

درسا وروجک مامان و بابا

17 ماهگی

 عشق مامان سلام                                                 17 ماهگیت مبارک عروسک نازمممممممممممممممم.                                                   ...
14 آذر 1392

خرید در فروشگاه

سلام وروجک مامان دیروز رفته بودیم خونه مامان جون از اونجایی که روبروی خونشون فروشگاه داره هر دفعه شما باید یه سری هم به فروشگاه بزنی.بدو بدو میری داخل و شروع میکنی راه رفتن بین قفسه ها و نگاه کردن،بعد هم میری قسمت پوشکها،پوشک ها رو برمیداری بغل میکنی چون روش عکس بچه داره.بعد میگم بذار سر جاش میبری هر جایی دوست داری میذاری و میری سراغ وسیله دیگر.بالاخره کلی وسایل رو اینور و انور میکنی و اگه بهت بگم دست نزن یه چیزی برمیداری و زود فرار میکنی،روی اون سنگها که خیلی سر هستند تند تند میدوی. دیروز اول گذاشتم شما رو داخل سبد بعد گفتی می خوام بیام پایین،اومدی و شروع کردی به راه بردن سبد.       ...
12 آذر 1392

8آذر شهمیرزاد و یک اتفاق بد

سلام فرشته کوچولوی مامان جمعه تصمیم گرفتیم همراه خاله ها و مامانی بریم شهمیرزاد تا پاییز قشنگش رو ببینیم هر چند یه مقدار دیر شده بود.ساعت 3:30PM حرکت کردیم.داخل شهر دور زدیم چند تایی عکس گرفتیم بعد رفتیم خونه مامان جون.یه دفعه ای بابا تصمیم گرفت کرسی بذاره بریم زیر کرسی گرم شیم.شما هم که کرسی دیدی یه مقدار تعجب کردی ولی بعد ذوق کردی میرفتی روش و از اونجا میپردی بغل خاله زهرا.کلی بپر بپر انجام دادی،یهو از طرفی که کسی نبود میخواستی بپری خودت فهمیدی خطر داره نشستی اومدی پایین چند باری هم این حرکت رو انجام دادی بعد یهو به جای اینکه بشینی بیای پایین،پریدی،افتادی زمین.شروع کردی گریه،و چسبیدن پا و آخ آخ کردن.اولش فکر میکردیم چیزی نیست و خوب میشه ...
10 آذر 1392

سرما خوردگی دخترکم

سلام دختر نازم از دوشنبه شب شروع کردی عطسه و آبریزش بینی،روز سه شنبه آبریزشت شدید تر شد،چشمای نازت پف کرد و قرمزشد و یه مقدار هم اشک میومد.با این حال یک لحظه استراحت نمیکنی یه سره در حال بازی و فعالیت هستی.من هم حسابی کسل و ناراحت از مریضی شما زودتر خوب شو که مامان طاقت نداره. دارو خوردنت هم مکافاتیه،آب میوه و آب پرتقال هم نمی خوری و من مجبور شدم با سرنگ بهت بدم ولی چای عسل رو دوست داری و خوب می خوری.     این هم عکسهای آب بازی خونه مامان جون که فراموش کرده بودم.همین عاشق آب بودنت کار دستمون داده و شما سرما خوردی،البته این آب بازی تو حیاط مربوط به خیلی وقته.راستی دیروز رفته بودی تو حموم شیر آب رو باز کرده بودی ب...
6 آذر 1392

کمک به مامان

سلام فرشته نازم عزیز دلم روز به زوز داری شیرین تر و خانم تر میشی،وقتی صحبت میکنیم همه چیز رو متوجه میشی و درک میکنی.دیروز داشتم میگفتم ناخنم خیلی بلند شده باید کوتاهش کنم دیدم رفتی ناخن گیر آوردی.هر کاری هم بهت میگیم انجام میدی. گل دخترم در حال در آوردن لباسهای شسته از ماشین لباسشویی   درسا خانم می خواد بره مهمونی مامان فدات شه عشقم.   ...
1 آذر 1392

دایره لغات درسا و ...

سلام گل خندونم الهی مامان فدات شه که یواش یواش داری زبون باز میکنی و حرف میزنی دیروز وقتی ازت میپرسیدیم اسمت چیه میگفتی: دُدا مدتیه به عمه و عمو میگی :عم . موز رو میگی:مو سبز:اَبز وقتی چیزی بهت میدیم سرت رو به نشونه تشکر تکون میدی و میگی :مم      عاشق شیرینی نخودچی هستی و بادام و پسته و گردو هم دوست داری. امروز تو تراس دوتا گردو دیدی زود برداشتی بعد رفتی تو کشو سراغ گوشت کوب،گردو رو شکستی مغش رو در آوردی خوردی.مامان فدای اون تلاشت نفسسسسسسسم.   از مهربونیت بگم که منو کشته،چند روز پیش رفتم رو تختت دراز بکشم متکارو تخت نبود رفتی برام متکا آوردی گذاشتی زیر سرم،مامان فدای دستای کوچولو و قلب ...
28 آبان 1392

حاج خانم کوچولو

سلام گل نازم بعضی وقتا روسری یا چادر سرت میکنیم ولی اصلا دوست نداری زود در میاری نمیذاری عکس بگیریم.دو شب پیش خونه مامان جون می خواستی روسری منو در بیاری،سر کنی،مامان جون یک روسری آورد سرت کردیم.بعد هم میرفتی به همه نشون میدادی. ...
27 آبان 1392