سفر شمال خرداد93
دردونه مامان سلام به خاطر شما دردونه مامان و بابا که عاشق آب و دریایی ،بابا برنامه سفر شمال ریخت.پنجشنبه رفتیم ساعت 3 رسیدیم لب دریا جمعه ساعت 20 حرکت کردیم.در راه رفت یه مقدار اذیت کردی نق میزدی می خواستی جلو بشینی دیگه بابارو کلافه کرده بودی،برای سرگرمیت کتاب برداشته بودم که با اونم سرگرم نشدی و یکی از کتابهاتو از شیشه ماشین انداختی بیرون کلی هم به خاطرش گریه کردی که کتابم افتاد برداریمش،بهت گفتم دیگه نمیشه برگشت.خیلی ناراحت بودی.یه جای سرسبز که آب هم میومد بابا نگه داشت ناهار خوردیم شما هم آب و هوایی عوض کردی دوباره سوار شدیم و خداروشکر تا مقصد خوابیدی. به محض رسیدن می خواستی بری دریا.یه سر میگفتی:من دیا،من دیا.تا ساعت 17:30 سرگرمت کر...








