درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

درسا وروجک مامان و بابا

درسا در 5 روز گذشته بدون می می

1393/3/4 18:23
نویسنده : مامان زینب
413 بازدید
اشتراک گذاری

فرشته نازم سلام

بعد از ظهر سه شنبه ساعت 6 آخرین وعده ای بود که شما شیر خوردی و امروز یکشنبه پنجمین روزیست که شما شیر نخوردی.شبها برخلاف عادتی که داشتی بدون شیر می خوابی.شب اول زیاد اذیت نکردی ولی شب دوم خیلی ناراحتی کردی و نمیتونستی بخوابی ،مامانی هم برای کمک پیشمون موند.سه شب دیگه  یکبار میگفتی مَ مَ میگفتم نمیشه.دیگه تکرار نمیکردی پتوتو میگرفتی دستت میکشیدی رو سرت از اتاق خودت به اتاق ما و از اتاق ما به هال.مامان فدات شه سرگردون بودی و دنبال گمشده میگشتی دلم برات کباب شد هر چی تو گریه کردی منم اشک ریختم دوست داشتم دوباره بهت شیر بدم از این حالت درت بیارم ، ولی چند نفر بهم گفتن وقتی تصمیم گرفتی ندی دیگه نده.یه جورایی مردد شدم وقتی وضعیت شمارو میدیم بدون اینکه حرفی بزنی بهونه بگیری یا لج کنی یه سر بگی می می می خوام،فقط پتو بدست راه میرفتی،دلم برات سوخت اینقدر مظلومیت نشون دادی و صبوری کردی دربرار چیزی که اینقدر باهاش انس گرفته بودی.مثل آدمهایی که عزیزشون رو از دست دادند و باید واقعیت رو بپذیرند که تقدیر الهی ست و دیگه عزیزشونو نمیبینند ،در مورد شما هم همین تصور رو داشتم که دیگه می می رو از دست دادی و تموم شد خیلی دلم میخواد بدونم خودت چه فکری میکنی فکر میکنی بعد ها میتونی بخوری یا نه؟یا در مورد من چه فکری میکنی وقتی من ازت می می رو گرفتم شما لباست رو میکشی بالا با مهربونی میگی بیا می می بخور هر چقدر که بخوریم نمیگی بسه،یا با صبوری به نی نی هات می می میدی؟غمگین

خداروشکر طول روز اذیت نشدی و با بازی سرگرم میشدی و بهونه نمیگرفتی.فقاینکه هیچ روزی بعد از ظهر نخوابیدی،فعلا برنامه خوابت نامعلومه.امروز صبح ساعت 9 با صدای آیفون در حالی که هنوز خواب سیر نشده بودی بیدار شدی،خیل بد اخلاقی و نق نق میکردی طوری که به پوشکت هم گیر داده بودی میگفتی اذیت میکنه،پوشکت رو هم باز کردم.تا ساعت 17:30 باهم بازی کردیم  و هر چقدر تلاش کردم بخوابونمت نشد،داشتم حاضرت میکردم بریم خونه مامانی،همزمان با هم صحبت هم میکردیم من سوال میپرسیدم شما جواب میدادی یهو چشمات بسته شد و خوابیدیتعجبدر حال جواب به من.آخه دختر بلا چرا در برابر خواب مقاومت میکنی خوب بخواب زودتر که اینجوری غش نکنی.

این دخمل نازم که همین الان خوابید.جات خالی درسا جون داره بارون میباره،دیروز که بارون بارید باهم تو بالکن بودیم ولی امروز خوابیدی.بوسبوسبوس

پسندها (3)

نظرات (6)

امیرحسین گلی از بهشت
4 خرداد 93 22:28
بوس برای درسای شیرین و صبور و معصوم ... مرسی خاله جونم.
نیکــو
4 خرداد 93 22:46
ای جونم عزیزم چقدر سخت بوده براش
بابا و مامان
5 خرداد 93 10:12
مرضیه سحرخیز
5 خرداد 93 11:33
سلام درسا جون آفرین دختر خوب مامانی زینب تو با این روحیه لطیفت من موندم چرا حقوق خوندی بابا گریه منم در اومد من سر کورش عین خیالم نشد ولی سر درسا منم والا با این چیزایی که نوشتی گریه کردم. موفق باشید مرسی از محبتت مرضیه جون.شاید به همین دلیل بوده موفق نشدم. شرمنده اشکتونو در آوردم.
سپیده مامان درسا
7 خرداد 93 0:48
الهی قربون گل دخملی بشم من خانومی شده واسه خودش دیگه عزیزم چقدر صبور و مهربونه این درسا خانوم گل
معصوم/مامان جان جان فاطمه
7 خرداد 93 15:54
عزیزم برات ارزوی موفقیت میکنم ,ایشاا... تا چند روزه اینده همه چیز به خوشی ختم بشعه.... بوس مرسی عزیزم.