درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

درسا وروجک مامان و بابا

عکس هایی از درسا

سلام وروجک مامان چند تایی از عکسات رو که فراموش کرده بودم  در این پست میذارم. خونه مامان جون(مامانِ بابا) از برگهایی که رو زمین ریخته بود خوشت اومده بود ،روی برگها راه میرفتی و از صدای خش خشش لذت میبردی.   خونه مامان جون گندم دیدی دیگه بی خیال نشدی زیر انداز انداختیم بازی کنی ولی شما یواش یواش گندم ها رو تو کل اتاق پخش کردی.یک روز دیگر هم مامان جون نخود خریده بود یه لحظه از شما غافل شدیم پلاستیک رو برداشتی بردی تواتاق پاره کردی و ریختی.   دمپایی و کفش بزرگتر از خودت رو میپوشی و راه میری البته یک لنگی.   هم وقت غذا خوردن،شیر خوردن،بازی کردن و هر کار دیگه ای حتما باید پتوت تو بغلت باشه.ای...
9 دی 1392

چهاردهمین و پانزدهمین دندون

سلام گل نازم   به سلامتی دندون 14 و 15 هم جوونه زدند.مبارکت باشه خانم خانما.دندون نیش سمت چپ بالا و پایین.هنوز انگشتت رو میبری تو دهنت و گاز میگیری شانزدهمی هم تو راهه.                                                                       ...
4 دی 1392

دومین یلدای دخملم

 سلام فرشته نازم برای شب یلدا همه خونه مامان جون و بابا جون جمع بودیم.عمه سمیه،مامانی اینا،عمو رضا عمو علی و عمه معصومه بابا به همراه خانواده هاشون.به شما خیلی خوش گذشت یک لحظه ننشستی فقط در حال راه رفتن و فعالیت بودی.ایشالا صدمین یلدا رو با هم جشن بگیریم نازنینم.   قربون اون هندونه خوردنت نفسم.   این لباس خوشگل رو مامانی و خاله زهرا زحمت کشیدند به شما کادو دادند.   ...
1 دی 1392

وروجکم این روزها

وروجک مامان سلام نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم،از اینکه شیطونی هات باعث شده نتونم بیام به وبت سر بزنم و اونو آپ کنم البته یه مقدار هم تنبلی خودمه،آخه من با کمبود خواب و استراحت مواجه ام.شب ها شما ساعت 11 یا 12 می خوابی و من هم ساعت 2،صبح ها هم شما قبل از من بیدار میشی نه اینکه زود بیدار شی ها من دیر بیدار میشم. ساعت 9 تا 11 زمان بیداریته.ولی من دلم می خواد باز هم بخوابم چون خواب سیر نمیشم دلیلش هم اینه که وقتی ساعت 2 می خوابم شما حدودای ساعت 5 برای شیر خوردن بیدار میشی،ساعت بعدی برای خوردن شیر حدودای 7. و بعد از اون ساعت به ساعت یا هر نیم ساعت بیدار میشی،آخه خواب بریده بریده به چه درد می خوره؟اگه بدونی چقدر دلم لک زده برای یه خواب یه سره&...
30 آذر 1392

سیزدهمین دندون

  عروسک نازم سلام بالاخره دندون نیشت هم تصمیم گرفت جونه بزنه.البته 3 دندون نیش دیگر هم در حال در اومدن هستند،جای دندونا تاول زده معلوم میشه.مامان فدات شه اینقدر شما اذیت میشی.  دندون نیش بالا سمت راست فعلا نیش زده.مبارکت باشه فرشته نازم. ...
19 آذر 1392

جمعه 15 آذر

سلام دردونه مامان جمعه بعداز ظهر رفتیم پارک نزدیک خونه مامان جون،به همراه مهمونامون.داخل چمن ها راه میرفتی تاب و الاکلنگ سوار شدی حسابی ذوق کرده بودی خوشحال بودی. بعد از 2 ساعت استراحت ساعت 7  همراه بابا و مامانی و خاله ها رفتیم نمایشگاه کتاب،یه سره تو بغل بودی،نمی خواستی راه بری،تقریبا آخراش یه ذره خوش اخلاق شدی.بعد هم رفتیم فروشگاه رفاه خرید برای روز شنبه که مهمان داشتیم.   هیچ کس هم وزنت نبود عمو دست گذاشته بود رو صندلی مقابل و شما رو بالا پایین میبرد.   ب کالسکه یه بچه رو گرفته بودی راه میبردی.     این دوتا عکس آخر مربوط میشه به یک روز که با بابا ر...
18 آذر 1392

یه چیزایی شبیه جمله

سلام شیرین زبونم مدتیه شروع کردی به گفتن یک سری حروف و کلمات پشت سر هم به صورت جمله تا به حال من نتونستم ترجمه کنم.خیلی بامزه میگی،وقتی اینا رو میگی می خوام قورتت بدم.   اَبولی اَبولی اَبولی. اَبیدی اَبیدی اَبیدی. بودی بودی بودی. بولی بولی بولی.                                                                  &...
15 آذر 1392