درسادرسا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

درسا وروجک مامان و بابا

بازی دومینو

سلام نفس مامان مدتیه بازی دومینو رو انجام میدیم ولی شما بشتر دوست داری خراب کنی تا بسازی.تا میبینی من چوبها رو چیدم خودت رو میرسونی برای خراب کردن.البته جدیدا دست بکار شدی و چند تا چوب رو میچینی زود هم دست میزنی و همه رو میندازی.   ...
13 بهمن 1392

شهمیرزاد 4 بهمن

گل قشنگم سلام روز جمعه رفتیم شهمیرزاد،پیست اسکی،ولی اصلا خبری از برف نبود فقط هوا خیلی سرد بود وسوز داشت.در دامنه کوه یه مقدار شما رو راه بردیم بازی کردی بعد هم اومدیم خونه مامان جون شهمیرزاد.شام رفتیم رستوران مهمون خاله زهره.اونجا حسابی خرابکاری کردی ظرف سالاد رو انداختی زمین یه مقدار از سالاد خالی شد،سیب زمینی و دستمال کاغذی و کلی مواد غذایی دیگه زیر میزت بود.البته تا حدی هم تقصیر خودشون بود چون صندلی کودک نداشتند.وقتی داشتیم میرفتیم بیرون زیر میز رو نگاه کردیم کلی خندیدیم از این همه خرابکاری.البته بابا به خاطر کارهای شما ازشون معذارت خواهی کرد. مامانی شکمو پفک خریده بود،به بقیه گفتم تند تر بخورند تموم شه تا شما ک...
11 بهمن 1392

بازار و مسجد امام

فرشته نازم سلام صبح پنجشنبه مامانی برای دومین بار دخمل نازش رو برد بازار البته این سری بهتر از قبل راه اومدی کنجکاوانه تر نگاه میکردی و  مواردی رو  که برایت جالب بود با انگشت اشاره نشون میدادی مثلا لباسها و عروسکهایی رو که مغازه دارها در وسط بازار آویزون کرده بودند،یا بچه ای در کالسکه نشسته بود و ... وبعد از بازار از مسجد امام هم دیدن کردیم.وقت نماز رسیدیم و شما به مردهایی که دور حوض وضو میگرفتند خیره شده بودی.خیلی از فضای اونجا خوشت اومده بود راه میرفتی و نگاه میکردی.       ...
11 بهمن 1392

این روزا مثل برق و باد میگذره

سلام دختر نازم امشب بعد از چند شب اومدم پای لپ تاپ ،وقتی آخرین پست وبت رو دیدم متوجه شدم 9 روزی هست پست جدید ننوشتم،از دست شما وروجک وقتی برام نمیمونه ،شب ها هم دیر میخوابی منم خسته فوری میرم میخوابم.از صبح تا شب باهم سرگرمیم یا بیرون میریم یا تو خونه باید باهات بازی میکنم،اینقده بهم خوش میگذره و سرگرمم با دخترکم که متوجه گذشت ساعت نمیشم یه وقتایی ساعت میشه 14:30 بابا میاد خونه و ما هنوز غذامون حاضر نیست.البته بعضی اوقات که خیلی شیطونی میکنی و اذیتم میکنی کلافه میشم ولی خوب زود فراموش میکنم. روز شنبه برای سومین بار موهات رو کوتاه کردم البته این سری با سختی و مشقت زیاد چون سرت رو تکون می دادی و میگفتی:نه نه نه نه نه .یه کوچولو خراب ک...
26 دی 1392

واکسن18 ماهگی

نفسم سلام سه شنبه 17 دی رفتیم مرکز بهداشت برای واکسن و قد و وزن.از همون قد و وزن کردن شروع کردی گریه،وقتی هم واکسنت رو زدیم که دیگه واویلا.الان هم تب داری و هم درد.پاهاتو میگیری آخ آخ و اوف اوف میکنی،آروم راه میری می خواهی بشینی یا بلند شی با احتیاط انجام میدی از پله هم که با کلی ناز میری تا بیای پایین.مامان فدای اون درد کشیدنت عمرم.خدارو شکر فعلا واکسن هات تموم شد و ما میتونیم با خیال راحت نفس بکشیم.                                         &nb...
18 دی 1392

تهران دهم تا سیزدهم دی

سلام گل نازم سه شنبه صبح رفتیم تهران،اول رفتیم بهشت زهرا،بعد از اونجا رفتیم خونه زنعموم ،با دیدن بچه ها کلی ذوق کردی و باهاشون بازی میکردی حسابی سرگرم بودی اصلا پیش من نمیومدی.بعداز زهر با هم رفتیم بیرون قدم بزنیم که شما خوابت گرفته بود زود برگشتیم.فرداش رفتیم خونه پسر عموم تا تونستی آتیش سوزوندی خونه شون رو کن فیکون کردی پسرشون رو هم اذیت کردی.آبرو نذاشتی برامون. شب خونه عمه فریده بودیم،کورش که شهریور اومده بود خونمون ،لز دستش کتک خوره بودی،انگاری یادت بود یه مقدار ازش میترسیدی و با نگرانی از وسایل بازی استفاهده میکردی،اما بعدش جبران کردی وقت برگشتن انگشتش رو گاز گرفتی. روز جمعه رفتیم هایپر استار اونجا هم با بچه ها باز میکردی برای ...
15 دی 1392

اولین چادر درسا خانم

سلام ناز گلم اینقدر چادر اینو و اونو از سرشون در آوردی تا مامانی زحمت کشید براتون چادر دوخت. نتونستم عکس خوبی از شما بگیرم هرچی میگفتم درسا وایستا ازت عکس بگیرم تند تند میدویدی،به جاش ازت فیلم گرفتم. اینم چادر قشنگت.مبارکه دختر نازم.                                           ...
9 دی 1392