آب بازی درسا
دخترم در 11 ماه و 26 روزگی
وروجکم امروز یه کار بامزه انجام دادی،با یک دستمال در حال تمیز کردن کابینت بودم شما اومدی جلوم نشستی گفتی مَ مَ مَ دستت رو هم سمت من دراز کردی،متو جه شدم که میگی بده من.دستمال رو دادم دستت تا 10 دقیقه نشسته بودی یه تیکه رو تمیز میکردی. یکی از کابینت ها رو ریختی بیرون و رفتی داخلش نشستی. گوشی تلفن رو میگیری دستت و یه سر صحبت میکنی امروز گوشی به لباست گیر کرده بود،اینقده بامزه عصبانی شده بودی. عاشقممممممممم نفس مامان. ...
نویسنده :
مامان زینب
1:09
5 روز تا یکسالگی
سلام زندگی مامان 5 روز مونده تا شما 1 ساله شی و حسابی شیطون شدی یه لحظه آروم و قرار نداری یه سره در حال فعالیتی.5 روز مونده تا یکسالگیت هنوز راه نمیری ولی چار دست و پا کل خونه رو زیر پا میذاری. از مبل و میز و صندلی و هر چی بتونی بالا میری. نگاه کن چه جوری رفتی بالا،خاله فقط مواظب شما بود. اتل متل توتوله بازی میکنی.لی لی حوضک و کلاغ پر رو هم خیلی وقته انجام میدی. از اعضای بدن چشم ،بینی،دندون،گوش و شکم رو نشون میدی. ماما میگی به بابا هم میگی با،پوف میگی و وقتی به چیزی میگیم دست نزن خطرناکه پشت سر هم میگی بو بو بو انگشت اشاره ی نازت رو هم میاری بالا تکون میدی.البته هر کلمه ای رو زیاد تکرار کنم اولش رو میگی م...
نویسنده :
مامان زینب
15:00
این چند روزمون
سلام عزیز دلم اول ببخشید که دیر به دیر میام یه دلیلش شیطنت شماست ویه دلیلش هم تنبلی خودم. جمعه 31رخرداد رفتیم تهران نامزدی پسر عموم حسابی به شما خوش گذشت کلی دس دسی کردی و رقصیدی یه سره سمت محل رقص اشاره میکردی و میخواستی بری جلو.شنبه 1 تیر رفتیم سها که شما از قبلش شروع کردی نق نق و جیغ زدن اونجا هم کلی ما رو اذیت کردی.روز بعد هم که خونه عمه فریده بودیم حسابی با جیغ کشیدن و گریه هات من کلافه کرده بودی دیگه داشتی اشکمو در میاوردی البته همه رو کلافه کردی.از شیطنت نمی خوابیدی می خواستی بازی کنی ولی خسته بودی نق میزدی بالاخره که مامانتو حسابی اذیت کردی ناز نازی یه ذره به من رحم کن وروجک. دوشنبه بعدازظهر بعد از مراسم عموم که از مکه اومده بود ...
نویسنده :
مامان زینب
1:15
هشتمین دندون
گل نازم جوونه زدن هشتمین دندونت مبارک . امیدوارم فعلا دندون 9 و بقیه در نیان تا شما یه مقدار استراحت کنی نازنینم.برای این دندونا کلی اذیت شدی درد داشتی. ...
نویسنده :
مامان زینب
9:31
خرداد92
سلام دردونه مامان بالاخره بعد از یه مدت تونستم بیام به وبت سر بزنم از بس شما شیطون شدی و مامان باید دنبالت باشه وقتی هم می خوابی منم از خستگی خوابم میبره.یه چندروزی هم نبودیم و برای تعطیلات رفته بودیم تهران. اول از همه 11 ماهگیت مبارک نازنینم. باورم نمیشه به این زودی 11 ماه گذشت و کمتر از 1 ماه دیگه باید تولد یکسالگیت رو بگیرم،عشق مامان. چند پانیه ای می ایستی و بدون کمک 2 تا 3 قدم برمیداری بعد می افتی رو زمین. کارایی وسایل رو میدونی و درست از اونها استفاده میکنی،با ناخنگیر ناخن میگیری یا میدونی گوشواره برای گوشه میبریش سمت گوشت،موهاتو شونه میکنی و کلی کار دیگه. چشم و بینی رو میشناسی وقتی بهت میگیم نشون میدی.امرو...
نویسنده :
مامان زینب
1:40






